مکعب گرد

شعر و داستان کوتاه

مکعب گرد

شعر و داستان کوتاه

مکعب گرد

نام تمامی پرنده‌هایی را که در خواب دیده‌ام،
برای تو در این جا نوشته‌‌ام...
نام تمامی آنهایی را که دوست داشته‌ام،
نام تمامی آن شعرهای خوبی را که خوانده‌ام،
و دستهایی را که فشرده‌ام،
نام تمامی گلها را
در یک گلدان آبی،
برای تو در این‌جا نوشته‌ام...
وقتی که می‌گذری از این‌جا،
یک لحظه زیر پاهایت را نگاه کن!
من نام پاهایت را برای تو در این‌جا نوشته‌ام...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نصرت رحمانی شعر» ثبت شده است

.

((شیرین))

سروده و صدا: نصرت رحمانی
موسیقی: مجید انتظامی
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ـ ۱۳۵۶

.

((تریاک))

«نصرت! چه می‌کُنی سر این پرتگاه ژرف
با پای خویش، تن به دل خاک می‌کشی
گُم گشته‌ای به پهنه‌ی تاریک زندگی
نصرت! شنیده‌ام که تو تریاک می‌کشی.

.....

((نصرت رحمانی))

((شمشیر، معشوقۀ قلم))

آرام و رام
گیسو به جنگ باد سپرده است
باران.
در پشت جام‌های کهنۀ رنگین
باد است، باد هراسان
با زخمه های ممتد و سنگین،
این‌گونه می‌نوازد،
آهنگ ناشناخته‌ای را
در پرده‌های شب:
درختِ بِه دیگر
لبریز از شکوفه‌های بهاریست.

...

((نصرت رحمانی))